تاریخ: اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
شهید حمید قبادی نیا در۲۳ مهر سال ۱۳۳۸ در خانواده ای مذهبی وعاشق اهل بیت(ع) در شهرستان آبادان به دنیا آمد. او فرزند دوم خانواده بود. پدرش از پرسنل بهداری آبادان وخود به عنوان راننده در یکی از بیمارستانهای آبادان خدمتگذار مردم بود. حمید دوران ابتدایی را در مدرسه جامی(ایستگاه۸) ودوران راهنمایی را در مدرسه فروغی گذراند.
اوعاشق کمک به محرومان بود وقتی می توانست کمکی به محرومان وضعیفان بنماید تمام وجودش سرشار از شادی کمک وشعف می شد. دوران دبیرستان او مصادف با سالهای قبل از انقلاب بود، حمید همراه دیگران از جمله جوانان مسجد مهدی موعود(عج) واقع در ایستگاه ۱۲ در راهپیماییها شرکت می کرد، حمید درد دین داشت وایمان در تمام وجودش ریشه دوانده بود، او در همان زمانی که فساد بیداد می کرد هیچگاه پایش نلغزید ودچار آلودگی نشد. مردی صبوروبردبار که اگر دنیا به کامش بود سرمست نمی شد واگر به زیانش بود سخت بردبار بود. او جوانی مودب واهل کمال بود که این خصیصه مانند تاجی بر روی سرش می درخشید ودر میان دوستان مقبولیت خاصی داشت و بردلهای نیروهایش حکومت می کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پیوست واز اینکه خود را در زمره پاسداران حضرت روح الله(ره) می دید به پاسدار بودن خود افتخار می کرد. با شروع جنگ تحمیلی در نوک تیز پیکان مدافعین کیان اسلامیمان قرار گرفت وتا زمان شهادتش هرجا عملیات بود حمید هم بود. قامت استوارش در جنگ تن به تن گمرک از ناحیه کتف مجروح گشت ودر عملیات دیگری در خرمشهر مورد اصابت مستقیم تیر بار دشمن قرار گرفت واز ناحیه دست مجروح شد ودر ذوالفقاری بارها به قلب دشمن شبیخون زد وحماسه آفرید.
خرمشهر، ذوالفقاری،ایران گاز، ایستگاه۷، اروند کنار، حمید را نیک می شناسند و هیچگاه او را فراموش نخواهد کرد ونامش چون نگینی بر تارک آنها می درخشد. عضویت درشورای فرماندهی سپاه آبادان، فرمانده عملیات، مسئول بسیج سپاه آبادان، از جمله مسئولیتهای اوبود.
حمید عاشق ولایت بود وبه امام علی بن موسی الرضا(ع) عشق می ورزید وبه همین جهت گردانش را به نام او مزین کرده بود وسرانجام او و گردان تحت امرش در عملیات فتح المبین در منطقه رقابیه ودشت عباس به قلب دشمن زدند و او روز عملیات پیشاپیش نیروهایش به هدایت گردان وشکار تانکها می پرداخت که درجنگی نا برابردرمحاصره تانکهای دشمن قرار گرفت ودر حالی که به شدت مجروح شده بود عراقی ها در همین نبرد بالای سرش رسیدند وصلابت نور را دیدند وخنجر در بدن نازنینش فروکردند واو این چنین رقابیه را به کربلا داد وپیکر پاکش همچون مولا موقتدایش چند روزی در بیابان ماند وسرانجام در خواب برای دوستانش پیوند محل شهادتش را نشان داد وپیکر پاکش به آبادان منتقل ودر کنار همرزمان شهیدش آرام گرفت واکنون حمید، پرچمی پر افتخار برای ایران وآبادان است.
شکرخدا را که راه انبیا را با محبتی چون خمینی به ما نشان داد. حمدوستایش خدا را که ما را در انتخاب راهش یاری وتوان داد. خدایا امیدوارم که مرا به درگاهت بپذیری وبا شهدای صدرالسلام محشور گردانی.
خانواده ارجمندم انشاءالله که کشته شدن مرا با صبر وتوکل خدای کریم تحمل کنید وآنچنان کنید که شایسته یک خانواده مسلمان است. آنچنان شکر گذاری کنید که دشمن خوار اسلام وانقلاب خوار و دوستان ما شاد ومصمم تر برای ادامه انقلاب شوند من به آرزوی خود رسیده ام آرزویی که از زمانی که به سپاه آمدم عملا در پی اش بودم اگر شهیدان جان نمی دادند ما بردگان همیشه تاریخ بودیم.
موضوع: دستهبندی نشده









